دخمل ناز و دوست داشتني من

عزيزم..امروز مي خوام برات اعضاي خانواده رو معرفي كنم ..البته خودت بعداً مياي و همشونو از نزديك ميبيني خانومي..
اول از همه بابا ابوالفضلت كه بهترين همسر و بهترين باباي دنياست...
خيلي دوست داشتني ...پر تلاش..مهربون...و خانواده دوست ..مخصوصا من و تو رو خيلييييييي دوست داره...حتي الان كه تو دلمي..بابايي باهات حرف ميزنه و ميبوسدت...
اگه من نبودم تنها كسيه كه ميتوني بهش با خيال راحت تكيه كني...و هر حرفي داشتي باهاش بزني...هر كاري ميكنه كه تو شاد و خوشبخت باشي خوشگل من
نفر بعدي خودمم(مامان سعيده)
عزيزم من تمام وجودم..تمام سلولهام متعلق به توست...همه نفسهايي كه ميكشم به ياد توست..
ازت ميخوام هميشه ياد خدا رو فراموش نكني و بدوني اولين و آخرين كسي كه ميتونه بي هيچ منتي به آدم كمك كنه فقط و فقط خداي مهربونه...بعدشم مي خوام بدوني من خيلي دوستت دارم...
من يه مامان اكتيوم كه دوتا شغل دارم هم كارمند اداره هم دانشگاه تدريس ميكنم(البته از وقتي شما اومدي تو دلم همه كلاسهام كنسل شده خوشگلم!) طرفدار استقلال زنان و پيشرفت علمي اونا هستم و اميدوارم دختري تربيت كنم كه اثر گذار باشه در جامعه و مثل زنهاي عوام كه كل عمرشونرو در آشپزخونه ميگذرونن نباشي و يه آدمي با سطح علمي و اجتماعي و فرهنگي بالا باشي...يه زن نمونه(ايشالله....)
خوب حالا ميرسيم به معرفي بقيه اعضاي عزيز و محترم خانوادمون
خانواده بابا ابوالفضل
عزيز جون و بابا علي اكبر كه مامان و باباي بابا ابوالفضل عزيز هستن و خيلي مهربونن..الانم رفتن دامغان
عمه مريم و عمو محسن و فاطمه كوچولو(دختر عمه)كه خيلي مهربونن..عمو محسن خيلي صداش خوبه...شب عروسي من و بابايي پشت ميكروفون يه غزل خوند...حالا بزرگ شدي فيلم عروسيمونو ديدي متوجه ميشي!!
عمه فاطمه و عمو محمد كه هنوز ني ني ندارن و خيلي ماهن...عمه فاطمه دامغان زندگي ميكنه و خيلي مهربونه..ته تقاري خونه بابا ابوالفضل هم هست..ايشالله خوشبخت بشه....
و در نهايت عمو مهدي و زن عمو سميرا و زهرا كوچولو(دختر عمو) كه يه خانواده مهربون هستن...
خانواده مامان سعيده
مامان زهرا و بابا حجت كه مامان و باباي من هستن و خيلي خيلي مهربونن..اينو گفته باشم كه خيلي دوستت دارن و بابا حجت هر موقع منو ميبينه به جاي اينكه ال منو بپرسه..ميگه دختر دخترم چطورهههههههه..اين چند ماه كه حال و روز خوبي نداشتم همش خونشون بوديم..صبحانه نهار شام!! و خيلي اذيتشون كرديم....
دايي عليرضا كه مهندس عمران هستو خيلي خيلي مهربونه..هميشه تو سخت ترين و بدترين لحظه ها به دادم رسيده...دعا كن يه دخمل خوب پيدا كنيم براش...وقتي بزرگ شدي وخدايي نكرده به مشكلي برخوردي كه نياز به مشاور داشتي و من نبودم رو دايي عليرضا ميتوني حساب كني
دايي محمد صادق مهربون و با احساسسسسسسس و پر انرژي...كه خيلي باهوشه و خدا كنه از اين لحاظ به داييت شبيه بشي عزيزم..دايي صادق مهندس برق هستش..خيلي ماهه..تورو خيلي دوست داره....هنرمند هم هست و هم صداش خوبه و هم خوب گيتار ميزنه...تو درس رياضي و فيزيك هر مشكلي داشتي از دايي صادق بپرس
و دايي امير حسين كه امسال كنكور داده و منتظر نتيجش هست....خيلي مهربونه و مهمتر اينكه خيلي آقا هستش ...من خيلي دوستش دارم مخصوصا وقتي ميبينم تو هر شرايطي كه هست نمازشو به موقع ميخونه و روزه هاشو ميگيره....اونم خيلي تورو دوست داره و همش منو نصيحت ميكنه كه دخملتو خوب تربيت كنيا...انگار خودش خيلي با تجربه هستش!!